سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی دکتر سبحانی در همایش ملی فقه و اخلاق نقد تاریخی و معرفتی تفکیک فقه و اخلاق و دعوت به بازگشت به نگرش یکپارچگی فقه و اخلاق
برگزاری اولین همایش ملی فقه و اخلاق با موضوع نسبتهای علمشناختی به همت گروه اخلاق نظری پژوهشکده اخلاق و روان شناسی اسلامی پژوهشگاه قرآن و حدیث
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه قرآن و حدیث،در روز اصلی همایش ملی «فقه و اخلاق؛ نسبتهای علمشناختی» در تاریخ ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی سبحانی رئیس پژوهشکده کلام اهل بیت پژوهشگاه قرآن و حدیث و ریاست بنیاد امامت و عضو شورای علمی همایش به عنوان پنجمین سخنران از سخنرانان اصلی همایش به نقد تاریخی و معرفتی تفکیک فقه و اخلاق پرداختند.
طرح مدعای کلان: نفی پایگاه دینی برای تفکیک فقه و اخلاقحجتالاسلام و المسلمین سبحانی سخنرانی خود را با طرح یک ادعای اساسی و چالشبرانگیز آغاز کردند: تفکیک و دوگانهانگاری میان دانش فقه و اخلاق، هیچ پایگاه و جایگاهی در سنت و معرفت دینی، به ویژه در تفکر قرآنی و سنت اهلبیت (ع) ندارد. ایشان این جدایی را پدیدهای تاریخی و تمدنی معرفی کردند که معلول شرایط خاصی بوده و راه حل اصلی را «بازگشت به نگرش یکپارچه به ساحت دین» و کنار گذاشتن این افتراق دانستند.
مبانی و مقدمات تاریخی-معرفتیسخنران برای اثبات مدعای خود، چند مقدمه کلیدی را به سرعت و با ایجاز مطرح نمود:1. ریشه تاریخی جدایی: تأثیر ترجمه متون یونانی* در سنت اولیه اسلامی، علوم عمدتاً به دو شاخه کلام و فقه تقسیم میشد.* با گسترش نهضت ترجمه آثار یونانی، مقولهای به نام «اخلاق» که در یونان باستان خاستگاهی بریده از دین و شریعت داشت و مبتنی بر قواعد عقلی محض بنا شده بود، به تدریج وارد ادبیات اسلامی شد.* ورود این مفهوم بیرونی، به تدریج باب تفکیک و دوگانهسازی میان فقه و اخلاق را گشود و پرسش از چگونگی جمع این دو را پیش آورد.2. خطای تلقی حقوقی از فقه* یکی از اشتباهات تاریخی، تلقی از فقه به مثابه «قانون» (در معنای وضعی و اعتباری آن برای اغراض دنیوی) بود.* فقه در منطق دینی، برنامهای شریعتی برای هدایت انسان به سمت سعادت اخروی است، در حالی که قانون امری اعتباری و عقلایی برای تنظیم امور دنیوی است.* این خلط مفهومی، به ویژه در اصول فقه معاصر پایگاه یافته و به جدایی فقه از اخلاق دامن زده است. بازشناسی فقه بر اساس منطق قرآن و اهلبیت، نزدیکی ذاتی آن با اخلاق را آشکار میکند.3. تأثیر چارچوب نظری اصول فقه معاصر* پارادایم حاکم بر اصول فقه امروزی، رابطه انسان و خدا را عمدتاً در قالب «مولا و عبد» و مبتنی بر «تکلیف» تصویر میکند، گویی همه احکام شرعی مصداق تکلیف هستند.* این چارچوب اگرچه نادرست نیست، اما ناقص است. رابطه انسان با خدا در قرآن کریم با مفهوم غنیتر «رشد» تعبیر شده است.* بازتعریف این رابطه بر اساس مفهوم «رشد» میتواند نگاه به فقه و نسبت آن با اخلاق را به کلی دگرگون سازد.4. فقدان مستند قرآنی و روایی برای تفکیک* در ادبیات وحیانی قرآن، هیچ نشانهای از تفکیک میان ساحت فقه و اخلاق دیده نمیشود. دوگانههای اصلی قرآن مانند حق و باطل، حسنه و سیئه، هدایت و ضلالت، رشد و غی، هر دو حوزه فقه و اخلاق را دربرمیگیرند.* در روایات اهلبیت (ع) نیز روایت معتبری که این دو را جدا کند وجود ندارد. استناد به روایاتی مانند «العلم ثلاثه: آیه محکمه، فریضه عادله، سنه قائمه» برای تفکیک سهگانه کلام، فقه و اخلاق، فاقد شاهد معقول است.
نقد ادله رایج برای تفکیک فقه و اخلاقسخنران به بررسی و نقد دلایلی پرداخت که در طول تاریخ برای تفکیک این دو حوزه ارائه شده است:* منبعیت عقل و احکام اخلاقی: فقه امامیه همواره مدعی تابعیت احکام شرعی از مصالح و مفاسد واقعی و هماهنگی با تحسین و تقبیح عقلی بوده است. مسلمترین دریافتهای عقلی، همان احکام اخلاقی هستند. اگر احکام اخلاقی عقلی را از دایره منابع فقه خارج کنیم، در واقع منبعیت عقل را در استنباط احکام شرعی انکار کردهایم. این با مبانی اجتهاد امامیه ناسازگار است.* تفکیک بر اساس موضوع (جوارحی در برابر جوانحی): این دیدگاه که افعال جوارحی (ظاهری) موضوع فقه و افعال جوانحی (باطنی) موضوع اخلاق است، رد میشود. زیرا سراسر فقه به احکام افعال باطنی (مانند نیت، اعتقاد) میپردازد و اخلاق نیز به وفور درباره رفتارهای ظاهری سخن میگوید.* تفکیک بر اساس درجه الزام (تشدید در برابر تلطیف): این نظر که احکام دارای الزام شدید (وجوب و حرمت) فقهی و احکام دارای درجه نرمتر (توصیهای) اخلاقی هستند نیز مردود است. چرا که هم در فقه مراتب مختلفی از الزام (از مستحب جزئی تا واجب عینی مهم) وجود دارد و هم در اخلاق احکام الزامآور شدیدی (مانند حرمت دروغ) داریم.* تفکیک بر اساس منشأ جعل: این ادعا که احکام فقهی جعل شرعی دارند اما احکام اخلاقی چنین نیستند، محل پرسش است. اگر از منظر دینی بنگریم، تمام هنجارهای ارزشی به نوعی به اراده الهی بازمیگردند. حتی اگر بگوییم منشأ اخلاق، عقل است، با قبول حجیت عقل به عنوان «رسول باطن»، احکام آن در زمره احکام مورد تأیید شارع قرار میگیرد.
ضرورتهای عملی و آثار ویرانگر تفکیکحجتالاسلام سبحانی در بخش پایانی، بر پیامدهای عملی تفکیک فقه و اخلاق تأکید کردند و ضرورت وحدت آنها را از این منظر نیز نشان دادند:* فقه بدون اخلاق، فاقد پایه الزام و تعبد است: اصل الزام و وجوب اطاعت از احکام شرعی، خود مبتنی بر یک حکم اخلاقی عقلی (لزوم اطاعت از امر خداوند حکیم) است. اگر الزامات اخلاقی عقلی را کنار بگذاریم، اساس تعبد و تبعیت از شرع منتفی میشود.* فقه بدون اخلاق، غیرقابل تبلیغ و توسعه است: ارائه فقهی که در تعارض با اصول اخلاقی مورد پذیرش فطرت بشری باشد، نه تنها امکانپذیر نیست، بلکه باعث ایجاد تعارضات جدی در ذهن مخاطب و آسیب به دینداری میشود. چگونه میتوان دینی را ترویج کرد که با اصول اخلاقی منافات دارد؟* اخلاق بدون فقه، به اخلاق سکولار میگراید: اخلاق بدون پشتوانه و ضمانتهای اجرایی شریعت و فقه، فاقد قدرت لازم برای توسعه و تعمیق در جامعه خواهد بود. فقه، بستر و ضمانت اجرایی محکم برای تحقق اخلاق است.* وحدت مخاطب: انسان عاقل و اخلاقمدار: مخاطب واحدی که دین با او سخن میگوید، انسانِ صاحب عقل و فطرت اخلاقی است. همانگونه که در حوزه عقاید (کلام)، خطاب شرع با عقل انسان است، در حوزه احکام عملی نیز خطاب با عقل اخلاقی اوست. جداسازی اخلاق از فقه به معنای رها کردن دین بدون مخاطب مناسب است.* وحدت فرآیند استنباط: احکام عقلی و اخلاقی باید در فرآیند واحد استنباط فقهی دخیل باشند و در کنار ادله نقلی سنجیده شوند، همانگونه که در موارد تعارض ادله نقلی با یکدیگر، به جمعبندی و ارائه نظر نهایی میپردازیم.
جمعبندی دیدگاهسخنرانی حجتالاسلام سبحانی، بر محور نقد ریشهای تفکیک فقه و اخلاق استوار بود. ایشان با نشان دادن ریشه تاریخی این جدایی در تأثیرپذیری از فلسفه یونان، نقد تلقی حقوقی از فقه، و اثبات نبود مستند قرآنی و روایی برای آن، کوشیدند تا این دوگانهسازی را امری عرضی و غیرذاتی به اسلام معرفی کنند. از نظر ایشان، راه برونرفت از چالشهای کنونی، بازگشت به نگرش یکپارچه و نظاممند دین است که در آن، فقه به عنوان شریعت رشدبخش، در درون خود و مبتنی بر عقل فطری و اخلاقی، تمامی هنجارهای ارزشی لازم برای سعادت انسان را ارائه میدهد. این نگاه، هم از تعارضات نظری جلوگیری میکند و هم دینداری را برای انسان معقول و قابل قبول میسازد.